جمال رضايى
557
بيرجندنامه ( فارسى )
هشتمى هشت البهشت و با دو دست مىپريد . نهمى رو ورچنشت « 1 » " ، و معمولى مىپريد . دهمى بزن و برو چهكار دارى ، و مانند دفعات قبل با دو دست مىپريد . يازدهمى يك كرّه ، در اين پريدن دست چپ را بر پشت حريف مىگذاشت و مىپريد و با دست راست به نشيمنگاه او مىزد و با اين ترتيب و اين سخن " يك كرّه " مىگرفت و اين دور بازى تمام مىشد و اگر مىخواستند دوباره بازى را از سر مىگرفتند . 69 - قمبوربيك qambur beyk ( زنبر ) : باد را در دهان در زير يك لپ جمع مىكردند چنان كه لپ برجسته مىشد و يك دست را مانند شيپور جلوى دهان مىگرفتند و با دست ديگر بر روى لپ پرباد مىزدند . باد بتدريج از دهان و دست " شيپور " شده خارج مىشد و صدايى از آن برمىخاست . اين صدا را " قمبور qambur " مىخواندند و اين بازى را " قمبوربيك " مىناميدند . بچّهها گاهى با " قمبوربيك " مسابقه مىدادند و هركس مىتوانست مدت بيشترى " قمبور " بزند برنده مىشد . از " قمبوربيك " گاهى به عنوان جريمه يا تنبيه در مورد بازندگان استفاده مىكردند بدينترتيب كه بازنده لپ خود را پرباد مىكرد و برنده با سر انگشتان خود به لپ او مىزد و صداى " قمبور " برمىخاست . 70 - قوچّداوا quccdava ( قوچدعوا ) : قوچ ( گوسفند نر شاخدار ) بر خلاف گوسفندان بىشاخ كه آرام و مطيع هستند ستيزهجو و مهاجم است از اينرو آن را براى " جنگ " و " دعوا " تربيت مىكنند . در زمان سخن ما دعوا كردن قوچها در بيرجند مرسوّم بود و برخى قوچهايى را براى اين منظور تربيت مىكردند و در دعوا دادن آنها شرطبندى مىنمودند يا از تماشاييان براى نظاره دعواى قوچهايشان پولى مىگرفتند . 71 - كاقزبادبازى kaqaz bad bazi ( كاغذباد / بادبادكبازى ) : " كاغذباد " به معنى " بادبادك " است و آن را از كاغذ و چوبهاى باريك يا پارههاى نى كه از درازا مىبريدند درست مىكردند و دو نوع بود : 1 - 71 - كاقزباد سيخى : اين بازيچه را از كاغذ و " سيخ " هاى باريكى مانند سيخ جارو مىساختند و با گذاردن شش سيخ ( سه تا افقى و سه تا عمودى ) از يك قطعه كاغذ 25 * 20 سانتىمترى كاغذ را راست و صاف نگه مىداشتند و به وسط ضلع تحتانى آن يك " دنباله "
--> ( 1 ) . " چنشت " نام روستايى است در جنوب شرقى بيرجند كه " غار " و " مزار " معروفى دارد .